ذهنم شلوغه ...وقتايي هم كه ذهنم شلوغه نوشتنم نمياد/ حرف زدنم نمياد / كاركردنم نمياد+ نميدونم نياز به چقدر تجربه دارم تا ديگه جدا شدن از نقطه ىِ امن برام مشكل نباشه ...كه وقتى هر دفعه متفاوت تر از قبل خودشو بهم نشون ميده كم نيارم + + فكر كنم ديگه لازم شده كه زندگى رو يه پروژه ببينم و براش ساختار شكست درست كنم+ + + جماعتى منتظرن از پسِ اين اوضاع بر نيام وبهم بگن ديدى نتونستى :)+ + + + حالم ؟ خسته ام چونان کودکی گریان و هراسان که نمیدانم مادر مرا گم کرده یا من مادر را پراز حس غربت شده ام...!
شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 9:9 | زهــــره
.•. Other .•.
برچسب:
نویسنده: سارا فدایی
تاريخ: يکشنبه
29 مرداد
1402 ساعت: 18:00